خرید بک لینک
نور آبی چراغ گردونی که چند ثانیه یکبار چشم چپم رو نشون میگرقت امونم رو بریده بود... سرم درد میکرد و تابش سازماندهی شده نور آبی این چراغ یه نبض به دردم اضافه کرده بود اما هرکار میکردم نمیتونستم پاشم و

برچسب: نویسنده: زهرا دادخواه تاريخ: پنجشنبه 26 دی 1398 ساعت: 13:36

اولین تبریک رو اپراتور شرکتی که سیمکارتم رو ازش گرفتم بهم گفت، هفته پیش تقریبا، وقتیکه زنگ زدم تا رمز پیام تلفنیام رو بپرسم و برای تایید هویت تاریخ تولدم رو پرسید... دومین نفر زهرا بود که یه روز جلوت

برچسب: نویسنده: زهرا دادخواه تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 7:36

یه دختر پسره روبروی من نشستن، بعد از یه سری بحثها که کردن، که البته تمامشون از سمت دختره بود از جمله: دیگه نمیخوام درس بخونم... مامانت کی تورو دنیا آورد(!)... جایی کار میکنم چند برابر اتاقمه... پوستر

برچسب: نویسنده: زهرا دادخواه تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 7:36

صفحه بندی